توده بازار و حتی بخشهایی از بدنه سیاستگذاری تصور میکنند هر نوع عرضهای در بازار میتواند به عنوان اسفنجِ جذب نقدینگی عمل کند. ایده مهار تورم و جمعآوری ریال سرگردان از طریق واردات و فروش کالاهای اساسی مانند ذرت و سویا، دقیقا یکی از همین خطاهای محاسباتی مهلک است که تفاوت بنیادین میان رفتار پول در یک اقتصاد تورمی و یک انبار کالا را نادیده میگیرد.
اقتصاد یک مکانیزم هوشمند و بیرحم است. نقدینگی هوشمند در شرایط تورمی به دنبال سپر دفاعی میگردد، نه کالای مصرفی فاسدشدنی. تضاد اصلی در مفهوم «سقف تقاضا» نهفته است. اشتهای بازار برای جذب داراییهای پناهگاه مانند طلا و ارزهای سخت تقریباً بینهایت است، اما ظرفیت مصرف نهادههای دامی و کالاهای اساسی به شدت محدود و کششناپذیر است. زمانی که سیاستگذار بازار را با حجم انبوهی از نهادهها بمباران میکند، هیچ تقاضای سفتهبازانهای برای انبار کردن سویای فاسدشدنی شکل نمیگیرد. عرضه مازاد در برابر تقاضای محدود و ثابت، تنها به یک نتیجه ختم میشود: سقوط آزاد قیمت آن کالای خاص در بازار داخلی. با افت قیمت، مکانیسم جذب ریال فلج میشود و بانک مرکزی در نهایت ریال بسیار ناچیزی را از چرخه اقتصاد خارج میکند که به هیچ وجه توان خنثیسازی پایه پولی خلقشده را ندارد.
این سیاست در بهترین حالت یک مسکن مقطعی برای تنظیم بازار اقلام خوراکی و کنترل قیمت مرغ و گوشت است، اما در مهار تورم ساختاری کاملاً عقیم عمل میکند. سرمایه هوشمند فریب این نمایشهای پولی را نمیخورد و میداند که نقدینگی کلان با فروش سویا تبخیر نمیشود. استراتژی منطقی در این شرایط، نادیده گرفتن این سیگنالهای انحرافی و تمرکز بر کلاسِ داراییهایی است که سقف تقاضا ندارند و ذاتاً ارزش خود را در برابر ریال حفظ میکنند. تورم ساختاری با کالای مصرفی درمان نمیشود.




